تبليغاتX
ارنان

جشنهاي ايراني يكي از زيباترين نماد هاي فرهنگ ايران هستند.اين جشنها علاوه بر اصل زيباشناسي كه در آن به بهترين نحو به كار گرفته شده‏؛‏ داراي پايه و اساس بسيار قوي معنوي نيز مي باشند.اين آيين ها اكثرا بر پايه مناسبتهاي طبيعي و البته برخي مناسبتهاي تاريخي شكل گرفته اند.فلسفه برگزاري اين جشنها؛ در بزرگداشت زندگي‏‏‏، طبيعت دوستي، پيروزي خير بر شر و ... است.

 نوروز، مهرگان، تيرگان، سده و ... مهمترين اين جشنها هستند كه متاسفانه به جز نوروز بقيه به دست فراموشي سپرده شده اند. نوروز نيز در بسياري از مواقع دستخوش بدعت گذاري هايي شده كه هيچ ارتباطي با فرهنگ ايراني ندارند.

 جشن سده تا چند دهه پيش در يزد و كرمان و... به شيوه با شكوهي برگزار مي شده و عده زيادي از مردم از مسلمان گرفته تا زرتشتي در ان شركت مي كردند و آن را گرامي مي داشتند. جشن تيرگان نيز تا چند دهه پيش در استان فارس و ... برگزار مي شده و مردم در روز آبريزگان به شادي و سرور مي پرداختند.

 جشنهاي نامبرده جشنهايي ملي هستند كه نمي توان آن را به قوم و يا مذهب خاصي نسبت داد؛ چرا كه با تاريخ ايران آغاز شده اند و جزئي از شناسنامه همه ايرانيان هستند اگر چه اين جشنها در آيين زرتشت با پاره اي مسائل مذهبي آميخته شده؛ اما هرگز ماهیت ملي آن به مذهبي تغيير نيافته است و نبايد چنين شود چرا كه حتي تاريخ پيدايش برخي از آنها به پيش از دوران ظهور آيين زرتشت هم مي رسد.

 در واقع با نسبت دادن اين جشنها به گروهي خاص ساير ايرانيان از اين آيين ها محروم مي شوند و اين نتيجه اي جز تهي شدن و خلاء هويتي براي فرد ايراني نخواهد داشت. در چند ساله اخير جشنهاي غربي همچون ولنتاين، هالوين،Tanks giving يا شكر گذاري و ... آنچنان جاي خود را ميان جوانان باز كرده است كه گويي با اين مراسم بزرگ شده اند. در يك دبيرستان دخترانه در يكي ازشهرهاي كشور می دیدم که چگونه دانش آموزان برای ولنتاین اشتیاق نشان می دادند به گونه ای که حتی برای نوروز هم چنین جنب و جوشی در انها ندیده بودم. تهیه هدیه و تبریک ولنتاین حتی به آموزگاران! در حالي كه حتي يك نفر از آنها نام مهرگان و یا مناسبتهای دیگر به گوششان نخورده بود. غافل از این که خودمان هم هم روزهايي براي مهرورزي و ابراز عشق داریم اما فراموششان کرده ایم.

 آیین کهن ایران متعلق به همه ایرانیان است فارغ از مذهب یا قومیت انها . بكوشيم تا با بزرگداشت ميراثمان از اين خود فروشي فرهنگي كه به دامان جوانان افتاده است پيشگيري كنيم.

 جشن سده کرمان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 18:54  توسط پریسا  | 

مطلب جدیدی که امروز می خواهم بنویسم احتمالا مخالفان و موافقان زیادی داره چرا که همواره یکی از مسائل بحث برانگیز بین اقوام ایرانی بوده است.

شاید در بسیاری از رسانه ها یا حتی درگفتگو با برخی ازافراد قومیت های ایرانی این ادعا را شنیده باشیم که : " ما جدایی طلب نیستیم ،اما می خواهیم در مدارس ما زبان مادری خودمان تدریس شود ( به جای فارسی) و کتابهای درسی ویژه خود را داشته باشیم. اما ما هرگز جدایی طلب نیستیم !!! "

آیا واقعا اگر این افراد آنگونه که ادعا می کنند جدایی طلب نیستند، پس لزوم این کار چیست؟ 

 کودکی که در یک قومیت خاص متولد می شود تا رسیدن به سن مدرسه فقط و فقط به زبان مادری گفتگو می کند. به علاوه پس از رفتن به مدرسه نیز تنها 4 الی 5 ساعت را در مدرسه می گذراند و مابقی شبانه روز را در منزل و کوچه و محله و شهر با دوستان و خانواده به زبان مادری سخن می گوید. آیا این دوستان تصور نمی کنند اگر همین چند ساعت در روز فارسی حرف زدن را از این کودک بگیرند چه اتفاقی می افتد؟ شاید تا به حال افراد بی سواد یا کم سوادی از قومیتهای مختلف را دیده باشید که به سختی به فارسی سخن می گویند. دلیل این امر در واقع نرفتن به مدرسه و محدود بودن این افراد در محیطی است که تنها به یک زبان گفتگو می شده است.

چگونه کودکی که در مدرسه تنها زبان بوم خود را اموخته و تنها به ان تکلم کرده است می تواند در آینده با مردم شهرهای دیگر و با هموطنانش که از دیگر قومیتها هستند ارتباط برقرار کند؟! چگونه این فرد می تواند در دانشگاه ها ، ادارات و سایر محیطهای اجتماعی کشورش حضور یابد و فعال باشد در حالی که با زبان فارسی چندان که باید آشنا نیست!

اگر در مدارس و دانشگاههای هر محلی صرفا زبان مادری قوم ساکن بکار برده شود پس تکلیف دانش اموز یا دانشجویی غیر بومی که ساکن ان ناحیه است چیست؟

شاید اگر بخواهید محیطی بسته و ایزوله بسازید که هیچگونه تبادل فرهنگی با محیط خارج خود نداشته باشد با این سیاست امکان پذیر باشد. اجتماعی که نه فردی با قومیت متفاوت را به خود راه می دهد و نه خود می تواند با دیگران ارتباط سالم و کاملی داشته باشد.

آیا این مفهوم جدایی نیست؟ آیا جدایی فرهنگی به مرور و در بلند مدت ( و بالاجبار) باعث جدایی سیاسی و مرزی نمی شود؟

نمی توان منکر تفاوتهای فرهنگی و تنوع بسیار زیادی که میان اقوام ایرانی است شد. هر قومی باید زبان مادری، فرهنگ، آداب و رسوم ویژه خود را حفظ کند و به آن بها دهد. اما بیایید به جای آنکه با پر رنگ کردن تفاوتها به جدایی و دوری از یکدیگر دامن بزنیم به وجوه اشتراکمان بیشتر و بیشتر اهمیت دهیم. و البته زبان فارسی می تواند یکی از مهمترین وجوه اشتراک و پیوند میان قومیت ها و ادیان و مذاهب گوناگون ایران باشد. بیایید این وجه اشتراک را حفظ کنیم .

چنانچه آذری و بلوچ و کرد و ارمنی و آشوری و زرتشتی و کلیمی و ... هر کدام بخواهند در مدارس بوم های خود به زبان مادری سخن گویند پس چگونه می توانند ایران واحدی داشته باشند؟!

پیشنهاد من این است که در کنار بکارگیری زبان فارسی به طور رسمی، ساعاتی ( برای مثال 2 ساعت در هفته ) به آموزش زبان وادبیات هر قومی در مدارس آن اقلیم پرداخته شود تا کودکان و دانش آموزان با ادبیات  و تاریخ قوم خود نیز آشنا شوند . همانگونه که در حال حاضر دانش آموزان ادیان دیگر، دروس مذهبی دین خود را در ساعاتی مشخص و به عنوان واحد درسی آموزش می بینند. اما دوستان! هرگز به حذف زبان فارسی از مدارس خود نیاندیشید چرا که پیامدی جز جدایی و بیگانه سازی مردمتان با سرزمین مادر (ایران) نخواهد داشت.

 دوستان گرامی مایلم نظر شما را هم در این باره بدونم لطفا نظرتون را بنویسید.

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:30  توسط پریسا  |